مشق عشق

بشوی اوراق اگر هم درس مایی ، که علم عشق در دفتر نباشد

خیانت ...

 

این پست مخاطب خاص داره ... البته بقیه هم میتونن بخون و آویزه ی گوش کنن تا مثل این بنده خدا تو چاله نیافتن که از قدیم گفتن اگر از زندگی دیگران عبرت نگیرید از زندگیتان عبرت میگیرند ....


(با شما هستم!)

 

وقتی همه فکرت دوستی با گلچین است چه طور میخواهی از رشد
 
نرگس ها رز ها مریم ها لذت ببری

دیگر به چه حقی از نامردمی ها شکایت میکنی وقتی خودت تیشه به

ریشه خود و اطرافیانت میزنی؟

وقتی خودت افتاب پرست باشی همه را رنگ به رنگ میبین

یک رنگی برای تویی که خودت را میان رنگ ها گم کرده ای مفهومی ندارد

تو نه باید نیمه پر را ببینی نه نیمه خالی را! دستی را ببین که لیوان را نگه داشته

از همان ابتدا هم با آینه میانه خوبی نداشتی. اصلا تا به حال خودت
را دید زده ای؟ یا نه! کسی که خودش را دید نمیزند! هان؟

غافل شدی! آن قدر خودت را سرگرم کرده ای که ریزش پایه های

زندگیت نه تنها تو را به خود نمی آمورد بلکه امری عادی شده
 
وقتی هم همه چیز فرو ریخت تو حتی به مقصر دانستن خودت حتی

ذره ای فکر نمیکنی و همه چیز به حساب این است که

جامعه خراب شده. آدم ها آدم نیستند

 وقتی میگویم دیگر با بغل بغل گل هم بهار نمیشود این نیست که بهاری
در کار نباشد! تو! زندگی را برای خودت و همه زمستان کرده ای

زمستانی که حالا حالاها برای خودش جا خوش کرده

عشق مفهومی ندارد چرا که منتظری معشوقت عشق را باور کند و

عاشقی را در حقت تمام کند. و انگار خود مظهر بی بدیل عشقی
 
انگار نه انگار که این تویی که عشقی در سینه داری ولی هم آغوش کسی دیگر

همین است که میگویم قلب ها دیگر قلب نیست
 
اگر بود که یا تو کنار عشقی بودی که در سینه میپرورانی
 
و زبانت و جسمت هم راستا با قلبت بود  یا اگر مقدور نبود زندگی کسی را

با بیتفاوتی ها و خودخواهی هایت خراب نمیکردی

 برای که نقش بازی میکنی؟
حالم از این زندگی چند رنگ از تویی که میان این رنگ ها گم شده ای

از تویی که دلسوزیت دامان همه را میگیرد جز معشوق بیچاره ای که

خود را معشوق تو و تو را قهرمان رویاهایش میپندارد به هم میخورد

یادت میرود که این دیگر فقط زندگی تو نیست که داری به کام خودت زهر میکنی

تلخی این زهر را معشوقت زمانی میفهمد که تنها نفسی بیش
از این زندگی به اصطلاح مشترک نمانده

یادت می آید؟ .....تو مسئولی..... متعهد.....انسان

 

((چه کسی گفته گرانی شده است؟

دوره ی ارزانیست.
دل ربودن ارزان دل شکستن ارزان.دوستی ها ارزان دشمنیها ارزان چه شرافت ارزان.
تن عریان ارزان.آبرو قیمت یک تکه نان و دروغ از همه چیز ارزانتر
قیمت عشق چه قدر کم شده است!کمتر از آب روان!
 

و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان...)) شاعر ناشناس


 

 


+ نوشته شده در یکشنبه 26 خرداد 1392
ساعت 13:13 توسط شیرین | ارسال نظر(8)